پزشکی هومیوپاتی(2)

برای معرفی این پزشکی،تعریف نظریه شعور لازمه و برای تعریف این نظریه،گذر از مسیر کوانتوم.

"نتیجه اتفاقاتی که در جهان اتمی می افتد متغیر است و بستگی دارد به اینکه آیا ناظری این اتفاقات را مشاهده می کند یا نه."

مثلا" ما اگه بخوایم رفتار یه ذره خیلی ریز رو مورد بررسی قرار بدیم باید این ذره رو زیر یه میکروسکوپ مشاهده کنیم و برای این کار لازمه به ذره نور بتابونیم تا دیده بشه و این نور (که مجموعه ای از فوتون یا انرژیه) به ذره انرژی منتقل می کنه و ذره تحریک می شه،در نتیجه به احتمال زیاد ممکنه رفتاری غیر از رفتار عادی خودش نشون بده در صورتی که ما با دیدن این رفتار،در مورد این ذره و ذره های مشابه نتیجه گیری میکنیم.

یا مثل این می مونه که با نزدیک شدن یا رفتن به داخل یه کندوی زنبور عسل بخوایم رفتار عادیشون رو مشاهده کنیم ولی زنبورها با ورود ما تهییج می شن و رفتار طبیعی ندارن و ما فکر می کنیم رفتاری که دیدیم،رفتار طبیعیشونه.

در فیزیک نیوتونی جهان یک ماشینه  که  پیرو قوانین خاصی دقیقا" مثل ساعت کار می کنه،چه انسانی باشه چه نباشه.و حال اینکه در فیزیک کوانتوم انسان هم جزئی از جهانه.جزئی که وجودش در نحوه کار جهان رل مهمی بازی می کنه و لذا در تعریف نظم جهان کوانتومی اندیشه انسان اهمیت زیادی پیدا می کنه.وقتی صحبت از اندیشه باشه،بالطبع ذهن انسان وارد بحث میشه.بنابر این نظم جهان وقتی قابل بحثه که ذهن انسان رو هم در نظر بگیریم.

به همین دلیل بعضی دانشمندان کوانتوم عقیده دارن که جهان تا وقتی موجودیت داره که ناظری هم باشه تا اون رو نظاره کنه و در نتیجه جهان یعنی ذهن.

به قول مولانا:

ای برادر تو همان اندیشه ای/ما بقی تو استخوان و ریشه ای

(ادامه دارد...)

معده ادبی

خیلی دلم می خواد یه سفر به مغز نویسنده های روس و شاعرای آمریکای لاتین داشته باشم تا ببینم چی توشون میگذره که انقدر منو جذب می کنه...

...معده ادبی ضعیف!

خسته و بی حوصله از چیزهای نا چیز

دیگر شعرهای پر از گریه نخوان

خوراکهای دشوار هضم را ترک کن

تاریخ ها،افسانه ها،درام ها

و داستانک های نیمه رمانتیک اشک آلود را

و برای تکمیل رژیم غذایی

که مصونت می کند و از بستر بیرون می آوردت

یک خوراک از این قطره های تلخ بنوش

 

خوزه سیلوا (کلمبیا).از شعرای آمریکای لاتین که خودکشی کرد.

پزشكي هوميو پاتي

دكتر مسعود ناصري (عضو برجسته علمي انستيتو و انجمن  هوميوپاتي بريتانيا) در كتاب "يك" به نظريه جالب شعور به عنوان مقدمه اي براي معرفي پزشكي هوميوپاتي پرداخته و براي تئوري شعور كاربردهاي جالبي از جمله يافتن تنه مشترك شاخه هاي عرفان؛فلسفه؛فيزيك؛بيولوژي و پزشكي برشمرده كه منو خيلي مجذوب خودش كرده.

دكتر تو اين كتاب پزشكي هوميوپاتي رو يه علم مستقل و كامل معرفي مي كنه كه مي تونه بدون نياز به پزشكي رايج بيماران رو مداوا كنه چرا كه فلسفه اين دو پزشكي كاملا" متضاد هستن و افرادي كه تنها پزشكي هوميوپاتي رو تحصيل كردن در مداوا به اين روش عملكرد بسيار بهتري نسبت به فردي دارن كه هر دو طب رو تحصيل كردن.

پزشكي هوميوپاتي در بسياري از كشورها نظير امريكا.كانادا.استراليا.نيوزلند.يونان.روسيه.هند.پاكستان و....قانونيه و رسميت داره و حتي در كشورهايي مثل انگلستان تحت خدمات بيمه درماني دولتيه ولي هنوز در ايران وزارت بهداشت و درمان اين پزشكي رو قانوني اعلام نكرده.

در پست هاي بعدي به اين مطلب بيشتر خواهم پرداخت.

هندوانه

اين كوتاهترين شعر لاتينه كه تاحالا خوندم:

خنده سرخ سرد تابستان:

       برشي از هندوانه.

خوزه خوان تابلادا(مكزيك) از جمله شاعراني بود كه به كار جالب كاليگرام پرداخت.البته عده اي با اينكه كلمات شعر و ابيات رو طوري تقطيع كني كه به اشكالي مثل قلب و صليب و قطره و... دربيان مخالفن و مي گن اينطوري شعر از محتوا محوري فاصله مي گيره.

زنداني اش كرديم چون مثل ما فكر نمي كرد

"انديشه ها و عقايد نوري در ميان شهروندان خصوصا" فاقدان قدرت و به حاشيه رانده شدگان طرفداراني جدي يافته و به تعبيري صريحتر بايد گفته شود كه نوري كيفر خواست بخشي از اقشار جامعه عليه تمامت خواهي و انحصار طلبي را قرائت و روايت مي كند.و از اين راه روايت حاكم را به پرسش و چالش گرفته  و مي گويد كه نه تنها "يكسان دانستن حقوق شهروندان از گاو پرستي زشت تر" نيست؛

‍[از گفته هاي جناب مص.باح در صبح امروز19/8/1378:"يكسان دانستن حقوق شهروندان از گاو پرستي زشت تر است"]

 

بلكه سعادتمندي آدميان در كنار يكديگر فقط و فقط از طريق برابري حقوقي كليه شهروندان مستقل از عقايد و مذاهب و جنسيت شان امكان پذير است.اين سخنان براي قدرتمنداني كه قدرت و اقتدارشان را بر نابرابري حقوقي شهروندان بنياد نهاده اند بسيار خطرناك است.

براي حل مشكل دو راه متصور است.اول گفت و گوي عقلايي جمعي آزاد و تبعيت از رأي اكثريت.اين راه حل براي اقتدارگرايان قابل قبول نيست.

اولا" دستگاه ايدئولوژيك اقتدارگرايان از كار افتاده و ديگر توان توليد هيچ فكر بكر و بديعي را ندارد و صرفا" خود را تا سطح تكرار توجيهات ايدئولوژيك و تحميل اجباري آنها تقليل داده است.

ثانيا" طرفين گفت و گو بايد حقوق برابر يكديگر را به رسميت بشناسند.اين امر براي تمامت خواهان قابل قبول نيست.

ثالثا" گفت و گو مبتني بر اين انديشه است كه شاهد حقيقت نزد هيچ كس حاضر نيست و تنها از طريق رايزنيِ جمعي نقاب از رخ بر مي كشد.اما اگر فرد يا گروهي گمان برند كه حقيقت را كشف و صيد كرده اند و ديگران كودكان و ايتامي هستند كه مي بايست توسط آنها به راه راست هدايت شوند ديگر جايي براي گفت و گو باقي نمي ماند.

راه ديگر حذف دگر انديشان به روشهاي فيزيكي است...حكم آنها صريح و شفاف است:عبد.الله.نور.ي را زنداني كنيد چون مثل ما فكر نمي كند."

عالي.جناب.سرخ.پو ش

عالي.جنابان.خاكستري

 

دانشگاه حضرت معصومه

امروز اومدم دانشگاهی که به همه چی تونستم تشبیهش کنم جز دانشگاه! بیشتر شبیه یه کمپ تابستونیه یا یه باغ کوچولوی قشلاقی! دانشگاه دولتی حضرت معصومه شهر قم.وارد دانشگاه که شدم انگار تو یه باغ نقلی پا گذاشتم که گوشه و کنارش تا تونستن گل و گیاه و درخت کاشتن.از داخل حیاط دانشگاه به استانداری قم راه هست و سالن غذاخوری و سالن اجتماعات دانشجوها هم تو محوطه استانداریه. کارمندای دانشگاه انقدر با من صمیمی بودن و حتی به اسم کوچیک صدام می زدن که احساس کردم خودم چند سالیه کارمند همین دانشگاهم!

خانم فتحی،مسئول حراست و مسئول موقت روابط عمومی دانشگاه،که خیلی خوش مشرب و تو دل برو ست،یه صبونه مفصل بهم داد و دعوتم کرد کمی کنارش بشینم.با هم از دانشگاه و ثبت نام و کتابی که داشتم مطالعه می کردم صحبت کردیم و بهم گفت تو کشو وسطی بیسکوییتم هست!

مریم کلهر،که تو کتابخونه دانشگاه کار می کنه،ازم خواست باهاش برم تا کتابخونه رو نشونم بده.چه کتابخونه ای! از آثار مطرح نویسنده ها و شعرای بزرگ دنیا به چشمم می خورد.خانم خبازان،مسئول کتابخونه،بهم گفت هر کتابی دوست دارم بردارم و تا هر موقع که تو قم هستم داشته باشم.منم دو تا انتخاب کردم و مریم برام برداشت.

مریم همه جای دانشگاهو نشونم داد.به خاطر کمبود فضای داخل ساختمان دانشگاه،کانکس هایی برای انجمن های علمی و ادبی گوشه حیاط دانشگاه تعبیه کرده بودن.مریم می گفت بچه های اینجا از همه چی استقبال می کنن! دخترا توی باغچه سبزی خوردن می کارن و مو قع غذا می چینن و می شورن و رو میز غذاخوری می ذارن و گل های محمدی باغچه ها رو که خیلی هم تو بهار و اوایل تابستون زیادن،می چینن و با خودشون می برن خوابگاه باهاش مربای گل درست می کنن و برای عوامل دانشگاه هم میارن!

بحث داغ کارمندای اینجا موضوع پخش اخیر دفاعیات و مصاحبه مطبوعاتی چهره های سیاسی بود که به نظر عده ای از کارمندا یه مقدمه برای دستگیری چهره های اصلی بود با این دستاویز که این چهره های اصلاح طلب،خودشون به اغتشاش جویانه بودن کاراشون یه جورایی اعتراف کردن

 برخورد و صمیمیت عوامل با بعضی دانشجویانی که تابستون به اینجا سر می زنن طوریه که اگه نشناسی نمی تونی از هم تفکیکشون کنی!

زیر درختای کاج اینجا،مخروط های خیلی کوچولویی دیدم  که تو پارکهای ملت و جمشیدیه هم که دنبال چنین سایزی بودم نتونسته بودم پیدا کنم و منم که عاشق این میوه چوبی ام و کتابخونه و روی تلویزیون اتاقم پر از اینهاست،چند تایی با مریم برداشتم.هر اتاقی که می رفتم اینترنت برام مهیا بود و منم گفتم بیام تو دفتر آموزش پشت میز بشینم و یه پست از حال و هوای اینجا بذارم.

از بهترین عوامل اینجا،که کارشناس رشته حقوق و مترجمی زبانه،یه خانوم ماه و دوست داشتنیه که همه دانشجو ها عاشقشن!یه بانو که بعضی موقع ها تو زمینی بودنش شک می کنم،فرشته ای که هرچی ازش به یاد دارم جز خوبی و مهربونی و دلسوزی نیست،خاله گلم،که بهترین خاله دنیاست.

اوتوپیا

"به قول آن کارشناس توسعه چینی،برای ورود اکسیژن به درون اتاق مجبوریم که پنجره ها را بگشاییم،اما گشودن پنجره فقط راه ورود اکسیژن را هموار نمی سازد بلکه مگسها و پشه ها هم وارد اتاق می شوند.نمی توان گفت دموکراسی را می پذیریم به شرطی که رذیلت اخلاقی یا خلاف شرعی به دنبال نداشته باشد.آدمیان در طول تاریخ نشان داده اند که کاملا" انسانند و رذیلت و فضیلت را با خود حمل می کنند.اتوپیای عاری از رذیلت محصول خیال اندیشی است نه دموکراسی و مردم سالاری"

                                                                                                  اکبر.گنجی

....................................

این سؤال همیشه برای من وجود داشته آیا این اوتوپیای عاری از هرگونه رذیلت روزی محقق میشه؟از طرفی در همه ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی،الهی و غیر الهی و بسیاری از مکاتب و مسلکها،اعتقاد به این آرمانشهر وجود داره و از این دیدگاه دنیا یک روزی صحنه پیروزی خوبی بر بدی میشه،ولی خب دنیا از جوامع انسانی تشکیل شده و انسان هم به گفته گنجی (و همونطور که خودمون می دونیم) رذیلت و فضیلت رو با هم حمل می کنه.پس این مدینه فاضله چگونه پدید خواهد اومد؟؟

دیشب یه جمله ای تو "بطالت"  -که بالاخره از زنبور گرفتمش- خوندم:

  • قبر شکسته ای رو پیدا کرد که روی آن به سانسکریت نوشته شده بود:بیایید واقع بین باشیم،ناممکن را بخواهیم،آرمانشهری برای پیروزی مرگ.

     

گوشت خواری

گاهی یه تحقیقات بزرگی به سرم می زنه که انجامشون بدم تا بتونم علامت سوال های زیادی رو که تو ذهنم روی هم می لولن مهار کنم.حتی اگه این تحقیقات رو دانشمندان دیگه ای هم پیاده کرده و به نتیجه رسیده باشن،من رو ارضاء نمی کنه و باید خودم در اولین فرصت که قدرت مالی کافی و شرایطش رو داشتم انجام بدم!

موضوع گوشت خواری انسان ها برای من یه سوال شده0اینکه آیا واقعا" انسان ها باید گوشت بخورن یا گوشت خواری با سیستم و طبع انسان ناسازگاره؟ آیا به قول پزشک بزرگ ایرانی،"ابو علی سینا"،گوشت خواری و فراورده های حیوانی،صفت حیوانی رو در انسان ها تقویت می کنه؟ "صادق هدایت" در جایی گفته که بچه ها تا وقتی کوچیکن و معصوم،گوشت دوست ندارن ولی هرچی بزرگتر می شن،بیشتر جذب گوشت می شن.و در جای دیگری گفته اگه آدمای دنیا گوشت نمی خوردن،هیچ جنگی تو دنیا رخ نمی داد!

"فردوسی" هم در شاهنامه به این موضوع اشاره کرده: اهریمن در لباس آشپز دربار ضحاک،برای هرچه بیشتر  ستمگر و حیوان صفت کردن ضحاک،تا می تونه غذاهای مملو ازگوشت براش درست می کنه.آقای "خدادادی" تو یکی از سخنرانی هاش که من شنیدم،میگه فیزیک و دندان های انسان طوری خلق شدن که فقط گیاه بخورن و انسان ذاتا" یه گیاه خواره. اندی رو که می شناسین،خواننده ایرانی.اندی سالهاست به سگهاش فقط سبزیجات می ده و سگ های اندی گیاه خوارن و معتقده که به همین دلیل سگ هاش وحشی و پر سر و صدا نیستن!

خانم "دکتر آناهیتا جعفری"، تو یه برنامه ای می گفت:وقتی نطفه دخترم توی رحم من شکل گرفت،من و شوهرم هر دو گیاه خوار بودیم و به همین دلیل دختر من در مقایسه با سایر دختر ها همیشه دلسوزتر و مهربون تر و بی شیله پیله تره.

آیا واقعا" غذا اینقدر می تونه رو سرشت آدم تأثیر گذار باشه؟در کتابی مثل قرآن هم جاهای بسیاری به این موضوع اشاره شده و به انسان هشدار داده مواظب چیزی که می خوره باشه و هر غذایی رو تناول نکنه و براش چند مثال از غذاهای مجاز یا حلال زده.

دوست دارم تو این تحقیق،یه دسته از آدمها،مثلا" از بعضی کشورهای آسیای شرقی که هر جنبنده ای رو (از اختاپوس و میمون گرفته تا گربه) می خورن،با دسته ای از آدما که چندان مصرف گوشتی ندارن و بیشتر گیاه می خورن ،رفتار ها و واکنش هاشون رو طی سالها مورد آزمایش و مقایسه قرار بدم.قطعا" تفاوت هایی خواهند داشت،اینطور نیست؟!

نوتاش

در پی سؤال مصلحت اندیشانه جناب زنبور در مورد نام وبلاگم،لازم دانستم به استحضار کلیه دوستان پارسی دوست برسانم واژه نوتاش،واژه ای آریایی و به معنی همیشه و دائم می باشد و هیچ گونه ریشه غربی نداشته و اینجانب هرگز جهت انتخاب نامی شایسته برای وبلاگ خود دست به دامان واژگان بیگانه نگشته ام.(!)

کدوم وری؟!

بالاخره نفهمیدم این جناب احمدی غلام حلقه به گوش رهبره یا داره بهش دهن کجی می کنه؟ اون از برکنار کردن مشایی با اون همه تأخیر و اکراه اینم از برکناری اژه ای که صدای نماینده ها رو دراورده.

اینطور که بوش میاد و یه عده ای مدّعیند،کسانی که تا الان سنگ احمدی رو به سینه می زدن (و البته از عاشقان سینه چاک ولایت فقیهند)دارن فوج فوج از زمره حامیان احمدی بیرون میان بلکه روزی یه "سرباز ولایی راستین" پیدا کنن تا برن واسه اون گلو چاک بدن.

"حمید رضا کاتوزیان" که خودش یه نماینده اصولگراست در انتقاد از احمدی  گفته:"پیرو رهبری بودن به در آغوش کشیدن و بوسیدن دست رهبر نیست!" البته ایشون غافلند که رهبر از آن روز مهر احمدی را دو چندان در دل پروراندند...

درسته که عزل و نصب معاونت ریاست جمهوری از اختیارات تام و مستقیم رئیس جمهوره و شاید به این دلیل یه جورایی به احمدی به خاطر دخالت دور و بری ها برخورد،ولی آدمی که تا کمر خم میشه واسه بوسیدن دست مراد دیگه این حرفا رو نداره!

قانون N.B.R

گاهی فکر کردن در مورد جمعیت رو به رشد زمین ذهن منو اشغال می کنه.اگه جمعیت کره زمین خیلی بیشتر از منابعی که بتونه نیازهاشون رو تأمین کنه بشه،چه اتفاقی میفته؟دیگه بی خیال علم و تکنولوژی و حقوق بشر و ...آدما برای اینکه از گرسنگی نمیرن،ممکنه همدیگرو هم بخورن.به نظر من بزرگترین مشکل در صورت این رشد جمعیت،مشکل تغذیه و آلودگی محیط زیسته.گاهی به این فکر می کنم که آیا بعضی کشورهای با نرخ رشد جمعیت بالا،برای کنترل این جمعیت ممکنه پشت پرده دست به کشتارهای وسیع بزنن تا از نون خورهاشون کم شه؟؟

یاد یه مطلب تو "زهیر" پائولو کوئلیو افتادم.کوئلیو تو این کتاب یه جا به این موضوع اشاره می کنه و حتی ریشه اصلی حرمت یا حرام بودن س.ک.س رو بچه دار شدن بعد از س.ک.س و بالا رفتن جمعیت انسانی قبایل و در نتیجه کمبود مواد غذایی و گرسنگی می دونه و میگه به همین دلیل ریش سفید های قبایل بدوی انسانی،اومدن و گفتن خدایان ما س.ک.س بی حساب و کتاب رو حرام و بلایی برای قبیله اعلام کردن و فقط باید با یک یا تعداد محدودی مجامعت کنید نه با هرکس و هر موقع که دلتون خواست.

قانون N.B.R یا No Breathing Right (دیگه نفس نکش!) همون قانونیه که شاملو (در خاطرات مهدی اخوان لنگرودی) ازش حرف زده.احمد شاملو می گه تو خیلی از کشور ها به خصوص کشورهای فقیر و با نرخ رشد جمعیت بالا،این قانون به صورت غیر علنی توسط حکومت هاشون یا حتی با غفلت حکومت بد بخت،توسط کشورهای پیشرفته دیگه،اجرا میشه و مردم زیادی رو با پیشامد هایی که کاملا" طبیعی جلوه می کنن به کشتن می دن تا دنیا رو از شر این رشد جمعیت که مثل تکثیر باکتری همینطور زیاد و زیادتر می شه خلاص کنن.و چه قربانیانی بهتر از مردم بدبخت و گرسنه که از دید مجریان N.B.R هیچ تولیدی ندارن و فقط دارن اکسیژن زمین ما رو مصرف می کنن.

شاملو به مصادیقی مثل سوزوندن یا توی آب ریختن گندم مازاد بر نیاز کشورهای پیشرفته بدون توجه به اینکه تو دنیا گرسنه هایی هستن که به هر دونه این گندمها نیاز دارن،اشاره می کنه.

مثلا" کارخونه ای که ماده خطرناک شیمیایی تولید می کنه و حتی حق نداره به مناطق مسکونی نزدیک باشه،تو یه منطقه پر جمعیت دنیای به قول شاملو "کور و کچل ها" منفجر می شه،وسط روز و ساعت کار.ولی تو حادثه انفجارش حتی یک نفر از گروه مهندس ها و مدیران انگلیسی و امریکاییش صدمه نمی بینن!

شاملو معتقده بیماری "ایدز" هم یکی از سوغاتی های لابراتوار های N.B.R هست که اصلا" برای آفریقایی ها طراحی شده تا با یه مرض مثلا" طبیعی نفله شن و بگن از مجامعت با میمون بهش دچار شدن و میمون کجاست؟ تو افریقا! از طرفی همیشه یه چیزی ته دل من می گه جلوی به دنیا اومدن و جون هیچ انسانی رو نباید گرفت و از طریق شیوه های علمی و فرهنگ سازی باید جمعیت رو کنترل کرد.هر انسان که یک بسته "انرژی" هست،به اندازه خودش تأثیرشو رو دنیا می ذاره و یه گرسنه فقیر تو یه سرزمین دور افتاده به همون اندازه حق زندگی رو داره که یه آدم تو یه کشور توسعه یافته.

به هر حال امیدوارم روزی که جمعیت کره زمین به طرز نگران کننده ای به تراکم رسیده و انسان ها سیاست N.B.R رو مخفیانه یا علنا" علیه همدیگه اتخاذ می کنن،من زنده نباشم و این دنیای بخور تا نخورنت رو نبینم!

در این برهوت...

"با کلیدی اگر می آیی

تا به دست خود

از آهن تفته

قفلی بسازم.

گر باز می گذاری در را،

تا به همت خویش

از سنگ پاره سنگ

دیواری برآرم.

باری

دل،در این برهوت

دیگرگونه چشم اندازی می طلبد"

عجیبه که احساس تازه وارد بودن به جرگه وبلاگ نویس ها رو ندارم و گویی سالهاست به این کار مشغولم! شاید دلیلش این باشه که همیشه حرف و حدیث های زیادی تو ذهنم دارم که تحویل کائنات می دم و جوابشم یه جورایی می گیرم! ولی هرچی باشه از دید دوستان فعلا" تو این سرزمین تاتی تاتی می کنم؛باشه تا به زودی با تمام وجود تو پهنه این جولانگاه بتازم.

به هر حال اومدم تا هرچی تو زوایا و خفایای مخیله بی تاب و کنجکاوم دارم،و شکّیاتی از نوع دکارتی و غیر دکارتی رو روی خطوط طنابوار و نامرئی صفحه پهن کنم.

وبلاگ من در نداره و دوستان هر وقت دلشون خواست می تونن از پنجره وارد بشن.دور تا دور وبلاگم اونقدر پنجره هست که فقط چند تا دیوار باریک بینشون دیده میشه،آخه واسه حشره ای به کوچیکی سنجاقک،دیوار از این پهن تر؟!

این دیوارای باریک حکم دکور رو دارن.دکور ها رو نادیده بگیرین!

صفر

محور حرفای من هرچی که باشه،هر کاری کنم نمی تونم جلوی مویرگهایی رو که از شریان اصلی(که همون محوره) به سمت موضوعات دیگه منشعب و پراکنده میشن بگیرم؛و اگر هم (البته من بعیدات!) بتونم بگیرم،حداقل راه مویرگی که به بافت سیاست منتهی میشه رو نمی تونم مسدود کنم!

نمی دونم شما هم تصاویری از تجمع جمعی از دانشجویان بسیجی در اعتراض به انتصاب مشایی به عنوان معاون اول ریاست جمهوری توسط احمدی نژاد رو دیدین یا نه.تو روزنامه "اعتماد ملی" یه مطلب در این مورد خوندم:

  • یکی از آقایان گفته است رأی مردم،حکم صفر را دارد.با توجه به اینکه برخی دانشجویان بسیجی اعلام کردند اگر احمدی نژاد مشایی را برکنار نکند امکان بازپس گیری رأیشان وجود دارد،دانشجویان می توانستند روی پلاکاردها بنویسند:"احمدی احمدی صفر مرا پس بده!"

حالا یه سوال برای من پیش اومده:آقایان "عسگر اولادی" و "یزدی" رأی مردم رو معیار مشروعیت برای دولت نمی دونن،یکی نیست بگه پس چرا با پایین بردن سن واجدین رأی دهنده و بوق و کرنا برای فراخوانی مردم به رأی دادن،سعی می کنین تا می تونین رأی جمع کنین و به مشروعیت خودتون ببالین؟؟مگه ملت مسخره شمان؟

باشه،اینم رو بقیه کاراتون.دیگه این کارا ارزش بحث های جدی و آنالیز های سیاسی نداره،بیشتر به سوژه ای واسه جوک و خنده تو مجالس و محافل تبدیل شده.

و به قول محسن سازگارا:خدا احمدی نژاد رو از ملت نگیره!مردم یه کمدین واسه خنده دارن!