اول یه آخییییییییییییش بگم به خاطر به خوبی و خوشی تموم شدن امتحانا . الان دارم در ایام طلایی بین الترمین به سر می برم، یعنی دوران بایگانی کردن جزوه های ترم مرحوم و تلقینات و تعهدات مرسوم قبل از هر ترم،مثل: این ترم که میاد دیگه با مریم (پیشول) و نینگول و نازی و گیلاس کمتر می رم ددر و مرکز خرید و رستوران و قنادی و سینما و چشم پزشکی واسه مریم پیشول و جیگرکی و...،برای مطالعه کتابهای غیر درسیم از قبل برنامه ریزی می کنم تا دیگه همه وقتمو نگیره،کمتر سر به سر خواهرم بذارم،تلفنامو کمتر کنم،این دفه دیگه شب امتحانی نباشم (این تو بمیری دیگه ازون تو بمیریا نیست!!)، تو اینترنت کمتر مطالب غیر ضروری مثل "اگر به یک فیل پنی سیلین تزریق کنند چه اتفاقی می افتد؟" رو جستجو کنم،ورزشمو یه سانس کنم،هفته ای فقط دو بار فیلم سینمایی ببینم،کمتر نانای کنم... (این دفه دیگه سر حرفم هستم !!!).

و اما واژه هایی که از دائرة المعارف سید ابرام آقای نبوی (تأکیدا" به غیر ترتیب حروف الفبا!) انتخاب کردم:

جمجمه: بخش زائد در مردم که باعث دردسر برای دولت ها و حکومت هاست.

آزمایشگاه: محل آزمایش.محلی که در آن تجربه می کنند تا چیزی را یاد بگیرند.هیئت دولت.

هاج و واج: وضعیت مردم در هنگام شنیدن نتیجه انتخابات.

دورو: منافق.کسی که یک روی او به طرف پوزیسیون و روی دیگر او به سمت اوپوزیسیون باشد.به این گروه پفیوزیسیون هم می گویند.

نیچه: یک فیلسوف آلمانی با سبیل عظیم که به نظر می رسد در تمام عمر زنان ا با تازیانه می زد و در مورد مسائل بشری صحبت می کرد.

داروخانه: محل شنیدن پاسخ منفی.محل فروش فندک و ادوکلن.

نمودار: گزارش کار تصویری.اسم مصدر نمودن.همیشه و در هر حال رو به بالا حرکت می کند.از آن استفاده می کنند تا مشت محکمی به دهان مخالفان بزنند.دروغ زیبا.در شرایط استیضاح (و مناظره!!) استعمال آن مفید است.

طاق ابرو: خمیدگی ابرو.محلی در معشوق که شاعران در قرون گذشته خودشان را برای دیدن آن ج... می دادند.

شعار: صدای دسته جمعی گروهی مردم خشمگین.سلاحی خطرناک که در اثر استعمال مکرر آن آمریکا نابود شد.

لوزی: مربع اغراق شده آنارشیست که تعادلش را از دست داده.

کلینیک: محلی که در آن دانشجویان پزشکی با بیماران مراجعه کننده دکتر بازی می کنند.درمانگاه آماتور.

کاپیتال: سرمایه.دارایی.کتاب اصلی کارل مارکس که اکثریت قریب به اتفاق مارکسیست های جهان وقت مطالعه آن را پیدا نکرده اند،خیلی هم مهم نیست،چون برای انقلاب کردن احتیاجی به مطالعه و تحقیق وجود ندارد.

ما تحت: مخالف مافوق.

راهپیمایی: حرکت دسته جمعی گروهی از مردم.نوعی تفریح و گردش انقلابی.یکی از شیوه های تخلیه انرژی در جوامعی که نیرو دارند ولی کار ندارند.

صلح: آشتی.سازش.کاری که طرفین جنگ پس از خستگی فراوان و از دست دادن سرمایه و امکانات و نیروی انسانی مجبور می شوند انجام دهند.

همشیره: دو معتاد که با همدیگر شیره می کشند.به خواهر هم گفته شده است.

نهاد انقلابی: محلی که در آن با دمپایی راه می روند و تصمیمات خیلی مهم می گیرند.

هلاکت: نحوه مرگ مخالفان سیاسی. آخرین فحشی که به یک جسد می توان داد.

لندهور: انگلیسی: سرزمین حوری ها.شرط گزینش نیروها برای فعالیت در گروه فشار.

ساده لوح: تصوری که مسئولان صدا و سیما از مردم دارند.

دولا دولا: نحوه شتر سواری در کشور های استبدادی.

چپ کردن: تغییر موضع دادن در شرایط انتخابات.نتیجه تند روی در راست رفتن.

استعفا: نوعی عشوه اداری برای جلب محبت مدیران محترم.

جدول: دیواره سیمانی نهر ها. جدول کلمات متقاطع که در شرایط نبود آزادی مطبوعات مهمترین انگیزه خرید روزنامه است.

طبقه: نوعی از دسته بندی انسانها در جامعه با تصور اینکه انسان تفاوت چندانی با سیب زمینی ندارد.

انتخاب: یک نوع توهم. نام یک روزنامه.راهنما به چپ،گردش به راست.

جایزه: مؤنث جایز.بانویی که هر کاری دلش بخواهد می کند.